تیغ جراحی بر ران بیمار قرار گرفت. برش طولی داده شد، ابزارهای جراحی یکی پس از دیگری مورد استفاده قرار گرفت. سعی بر این بود که ابزارهای فلزی با بدنه بمب تماس پیدا نکند و یک بار که صدایی بسیار اندک از تماس تیغ جراحی با استخوان شنیده شد، به یکباره همگی بر روی زمین دراز کشیدند.
در دوران هشت سال دفاع مقدس جلوه­‌های با شکوهی از ایثار، فداکاری، گذشت، شجاعت و دلاوری توسط مردان و زنان این سرزمین به نمایش درآمد که جهانیان را به حیرت واداشت و در حافظه تاریخ این سرزمین کهن برای همیشه ماندگار و جاودانه شد.
یکی از این جلوه­‌های با شکوه در حوزه بهداشت و درمان، مجروحان جنگ تحمیلی و دانش پزشکی و حضور پزشکان در روزهای جنگ در کنار رزمندگان رقم خورده است. در حال حاضر حدود ۱۸ ماه است که جامعه پزشکی و درمانی به حال و هوای هشت سال دفاع مقدس بازگشته است. آن روزها هم جامعه پزشکی در خط مقدم جبهه در کنار رزمندگان مشغول مداوای مجروحان بودند.
آن روزها هم دارو و تجهیزات کم بود. اما جامعه پزشکی با کمترین امکانات به مداوای رزمندگان مشغول بودند و همان روزها هم تعدادی از پزشکان رخت شهادت بر تن کردند. هم اکنون در شرایط کرونایی کشور، تلاشی که جامعه پزشکی و کادر درمانی و پرستاری بیمارستان‌های کشورمان در مراقبت از بیماران کرونایی انجام می‌دهند، تداعی‌کننده تلاش‌های شبانه‌روزی جامعه پزشکی و کادر درمانی در دوران هشت سال دفاع مقدس است.
دوران هشت سال دفاع مقدس و روزهای کرونایی، تداعی‌کننده نقاط مشترک زیادی برای جامعه پزشکی هست که شاید مهم‌ترین آنها، رشادت و از جان گذشتگی کادر درمان است. به طوری که در نظام نامه پزشکی، بیمارستان‌ها باید فاصله حداقل ۷۰ کیلومتری با خط مقدم جنگ داشته باشند و جزو اصول بین‌المللی جنگ است. اما در دفاع مقدس بیمارستان‌های شهری و صحرایی در نزدیک خط مقدم فعال بودند. پزشکان و پرستارانی که در این بیمارستان‌ها قرار می‌گرفتند همانند رزمنده‌های خط مقدم بودند. در بحران کرونا نیز کادر درمان که شامل پزشکان و پرستاران هستند، در معرض خطر جدی و به عنوان مدافعان سلامت در خط مقدم دفاع از سلامت جامعه قرار دارند. در دوران دفاع مقدس اعمال جراحی حساس، طولانی و مخاطره آمیز زیادی توسط کادر پزشکی انجام می‌گرفت. در این مجال به بازخوانی و یادآوری اقدامات یکی از متخصصان و جراحان متعهد و چیره­دست کشورمان بنام دکتر ناصر تابش نگاهی هر چند کوتاه می‌اندازیم. 
ناصر تابش در سال ۱۳۲۳ در شهر اصفهان متولد شد و در سال ۱۳۴۲ در حالیکه هنوز دیپلم خود را نگرفته بود به ارتش پیوست. در اوائل خدمت، بلافاصله دیپلم خود را گرفت و خود را آماده ورود به دانشگاه کرد و در نهایت در سال ۱۳۴۷ به دانشکده پزشکی راه پیدا کرد، و در سال ۱۳۵۴ با عنوان دکترای عمومی پزشکی فارغ التحصیل گردید. دکتر تابش با توجه به اینکه از نظر علمی دارای بالاترین امتیاز بود و حق انتخاب محل خدمت را داشت  در پایان جلسه‌ تعیین محل خدمت، چون هیچ کس حاضر نشد به دورترین یگان نیروی هوائی برای خدمت برود از حق خود گذشت و به بندر جاسک که ایستگاه رادار پدافندی  نیروی هوائی بود اعزام گردید. بعد از چند سال خدمت به کارکنان و مردم محلی جزیره خارک، به پایگاه هوائی اصفهان منتقل و در امتحانات تخصصی پزشکی شرکت و در رشته جراحی عمومی قبول شد.
پس از تجاوز دشمن به ایران و شروع جنگ، در استان‌ها و شهرهای مرزی که مستقیماً با جنگ درگیر بودند، به دلیل شرایط سختی که در این استان‌ها ایجاد شد، طبیعی بود که کادر پزشکی به دلیل درگیری خانواده‌هایشان با جنگ نتوانند در این استان‌ها حاضر شوند. به همین دلیل در استان خوزستان که در واقع یکی از استان‌های مورد توجه دشمن بود، مراکز درمانی عمده و بیمارستانی تقریباً تعطیل شد.
البته در شهرهایی مانند آبادان کادر پزشکان و پرستاران تا آخرین لحظه به کار درمانی می‌پرداختند، اما در کل واحدهای بیمارستانی در استان خوزستان به کمبود کادر پزشکی مواجه شدند. در این دوران بود که دکتر ناصر تابش دوره تخصص جراحی خود را در دانشگاه پزشکی  ارتش جمهوری اسلامی ایران آغاز و بعد از چهار سال به عنوان متخصص جراحی عمومی فارغ التحصیل و محل خدمت وی و بارضایت کامل خودش، پایگاه هوائی دزفول انتخاب شد.
در این میان اعمال جراحی الکتیو و اورژانس یگان­‌های نیروی زمینی ارتش ، واحدهای ژاندارمری و سپاه پاسداران و خانواده آنها در زمینه کار او بود. وقتی شهرهای اطراف دزفول مورد هجوم و بمباران دشمن قرار گرفت، همه مجروحین به بیمارستان پایگاه هوایی چهارم شکاری دزفول آورده می‌شدند. بنا به اظهار دکتر تابش در بمباران هفت تپه و کارخانه قند، صدها خانواده فرزندان مجروح خود را روی دست و با پای برهنه، گریان و نالان بدون اینکه به اورژانس ببرند، به اتاق عمل هجوم می‌آوردند. در یک صحنه، خانواده‌ها فرزندان مجروح خود را به داخل اتاق عمل پرتاب می­‌کردند و صحنه­‌های رقت باری را بوجود می‌آوردند. شدت کار و درگیری ۱۵ تکنسین اتاق عمل، وتنها جراح منطقه، نه تنها اجازة ثبت نام یا نوع درمان که برای مجروحین انجام شده، نمی‌داد بلکه ساعت‌ها اعمال جراحی به پزشک جراح اجازه استراحت یا غذا خوردن نمی‌داد. طی یکی از حملات ارتش بعث عراق، شدت و بحران در این بیمارستان به حدی بالا گرفت که دکتر تابش همزمان دو بیمار را روی دو تخت، جراحی می کرد.
 سال‌­های بحران سپری می‌شد دکتر تابش همچنان با ایمان و عشق به وطن، به کار خود به جدیت ادامه می‌داد تا اینکه در یکی از روزهای سال ۱۳۶۵، هواپیماهای دشمن یکی از مناطق عملیاتی جنوب را با بمب­‌های خوشه­‌ای هدف قرار دادند که در این میان رزمنده بسیجی مورد اصابت یک «بمبلت» از بمب‌های خوشه‌ای قرار گرفت. سرتیز بمبلت، یعنی حبه‌ای از بمب اصلی که خود بمبی کوچک بود، در داخل عضلات نرم باسن و ران فرو رفته بود و عضلات و نسوج نرم آن را کاملاً پوشانیده بود. این بیمار، به بیمارستان شهر دزفول(افشار) که اتفاقاً در آن شب چند پزشک اعزامی در آنجا حضور داشتند، فرستاده شده بود.
در معاینات اولیه تصور این بود که احتمالاً جسمی فلزی و یا پوکه خالی ضدهوائی در داخل ران رزمنده باشد. در معاینات و بررسی‌های دقیق بعدی وقتی معلوم شد این جسم یک بمب عمل نکرده است. وضعیت به گونه‌ای دیگر تغییر کرد. بیمارستان تخلیه گردید و صدها بیمار به خیابان‌ها کشیده شدند. همه از مجروح دوری جستند و با بلندگوی دستی کوچکی، از دور با وی صحبت می‌کردند. جراحان اعزامی هر یک رنگ پریده به دیگری توصیه می‌کرد که در حین عمل چه اقداماتی را انجام دهد. ولی حاضر نبودند خود پیش­قدم شوند. بحث بر سر این که متخصصین ارتوپد باید عمل را شروع کنند، یا متخصصین جراحی عمومی؛ در گرفت. هر یک دیگری را برای این عمل سهمگین، نامزد می‌کرد. جراحان اعزامی بعد از چهار ساعت مشاوره و بحث، به این نتیجه رسیدند که به علت خطرناک بودن این عمل و نبود امکانات کافی، بهتر است بیمار را با هواپیمای سی- ۱۳۰ به تهران اعزام کنند. هواپیما حاضر شد و خلبان و کمک خلبان و مهندس پرواز به بیمارستان آمدند. اما وقتی از محموله‌ای که باید به تهران ببرند مطلع شدند، از انجام این پرواز به دلیل تبعیت از قوانین در جهت حمل نکردن مواد منفجره خودداری کردند.
متخصص بیهوشی اعزامی شرح  ماجرایی نظیر این مورد، در جنگ دوم جهانی در روسیه شوروی و چگونگی انفجار در حین جراحی و کشته شدن جراحان به همراه تکنسین‌ها و از بین رفتن اتاق عمل را برای دیگران تعریف کرد و در نتیجه تعریف این داستان، به یکباره کادر پزشکی حاضر در بیمارستان، از انجام این عمل سرباز زدند. در این لحظه یکی از جراحان اعزامی پیشنهاد آمدن جراح نظامی را مطرح کرد. و تنها دکتر نظامی جراح در آن زمان دکتر ناصر تابش و در پایگاه هوایی دزفول مشغول خدمت بود.
دکتر ناصر تابش که آن شب پس از چند عمل سنگین جراحی در حال استراحت در منزل بود با اطلاع از موضوع خود را به بیمارستان رساند و به طور داوطلبانه انجام این عمل را به عهده گرفت. این عمل چهار ساعته دلهره و اضطراب عجیبی را در دل همه انداخته بود.
هیچ یک از پزشکان حاضر نشدند مجروح را تحت عمل جراحی قرار دهند تا اینکه دکتر تابش از راه رسید و حاضر شد مسئولیت عملی را که بازی با جانش بود را به عهده بگیرد. در چنین عمل­‌هایی باید یک دستیار، پزشک را همراهی کند ولی باز هم هیچ یک از دستیاران حاضر در بیمارستان آمادگی همراهی و همکاری با دکتر تابش را نداشتند.
پزشکیار بهمن بلنده حدود ساعت ۱۰ شب با منزل آقای دکتر تابش برای مشاوره پزشکی تماس می‌­گیرد، خانم دکتر تابش گفته بود ایشان برای عمل جراحی مجروحی که ترکش در رانش فرو رفته است به بیمارستان افشار دزفول رفته است.
آقای بلنده که یکی از دستیاران سابق دکتر تابش بود و به او بسیار علاقمند بود بعد از شنیدن این خبر خود را به بیمارستان رساند.
وی بعد از اینکه متوجه شد دکتر تابش با عمل خطرناکی روبروست و کسی حاضر به همکاری با وی نیست علیرغم اینکه دچار وحشت و هراس شده بود حاضر شد به عنوان دستیار دکتر به اتاق عمل برود. بیمارستان غرق در جنب و جوش توأم با سکوتی معنی‌­دار بود شاید انتظار یک تراژدی در جریان بود. نفس­‌ها در سینه حبس شده بود.  بیمار به آرامی با برانکارد به اطاق عمل هدایت شد و با احتیاط بیهوش شد.
قرار بر این شد که چون خطر انفجار در کار است از دستگاه الکتروکوتر نیز استفاده نشود چون ممکن بود با کمترین ولتاژ ، چاشنی بمب فعال گردد. خبر به سرعت در سطح شهر پخش شد که بمبی عمل نکرده در ران مجروح فرو رفته و دکتر تابش جراح بیمارستان افشار دزفول آمادگی خود را برای انجام عمل جراحی اعلام کرده است. به همین علت رسانه­‌های خبری و تبلیغی مستقر در منطقه، عقیدتی سیاسی پایگاه چهارم شکاری دزفول و رادیو تلویزیون مرکز اهواز و… با دوربین­‌های فیلمبرداری در آغازین لحظات شروع عمل، خواسته بودند که این عمل تاریخی را به تصویر بکشند. دوربین­‌ها توسط عوامل تصویربرداری بر روی سه پایه نصب شد و همگی فیلمبرداران از اتاق عمل خارج شدند.
صدای ماشین بیهوشی و تنفس‌­های بیمار، صدای عقربه­‌های ساعت اتاق عمل، صدای دوربین فیلمبرداری و نفس­‌هایی که پرسنل اندک اتاق عمل، گاهی آن را در سینه نگه می­‌داشتند ، زمان را به کندی به جلو می بردند.
تیغ جراحی بر ران بیمار قرار گرفت. برش طولی داده شد، ابزارهای جراحی یکی پس از دیگری مورد استفاده قرار گرفت.
سعی بر این بود که ابزارهای فلزی با بدنه بمب تماس پیدا نکند و یک بار که صدایی بسیار اندک از تماس تیغ جراحی با استخوان شنیده شد، به یکباره همگی بر روی زمین دراز کشیدند. لحظه­‌ای بعد عمل ادامه پیدا کرد. پس از نیم ساعت قسمتی از سر بمب آغشته به خون نمایان شد، بمبی که سرو دم آن از پلاستیک شفاف و نوک تیزی تشکیل شده بود و هیبتی مرگبار داشت.
با ابزار مخصوص از داخل نسوج آغشته به خون خارج شد. دکتر تابش نفسی به راحتی کشید و ادامه کار را به کارشناسان تیم تخریب و خنثی سازی بمب  پایگاه چهارم شکاری سپرد.
در سال ۱۳۷۱ زمانی که دکتر تابش از خدمت نیروی هوائی بازنشست می‌­شد، رحیم رحیم‌پور از این حماسه فیلمی تحت عنوان «انفجار در اتاق عمل» تهیه و کارگردانی کرد. سپس فیلم به آلمان برده شد و در دانشکده افسری مونیخ به نمایش گذاشته شد و این حماسه در تاریخ نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران جزو افتخارات دوران هشت سال دفاع مقدس قرار گرفت.
اگر چه جنگ ۸ سال طول کشید، اما برای دکتر تابش ۱۰ سال به ثبت رسید به خاطر اینکه پس از خاتمه جنگ، تا دو سال مجروحینی که روی مین می‌­رفتند، به بیمارستان پایگاه هوائی دزفول می‌آوردند و توسط دکتر تابش جراحی می‌شدند. حیرت انگیز است که بدانیم رکورد اعمال جراحی دکتر تابش در طول جنگ تحمیلی که در دفاتر اتاق عمل به ثبت رسیده، در حدود ۱۸ هزار و رکورد متوسط اعمال جراحی روزانه وی، ۶ عمل سنگین بود. از سوی دیگر طولانی­‌ترین جراحی وی یک مورد یازده ساعته خارج کردن ترکش از پریکارد قلب یک مجروح بوده که در طول این عمل، سه بار کارکنان اتاق عمل عوض شدند در حالی که او همچنان به جراحی ادامه می‌داده است. به گفته همکاران وی، شاید هیچ جراحی در طول تاریخ چنین رکورد بالائی برای جراحی­های جنگی نداشته است.
دکتر ناصر تابش در سال ۱۳۷۹ به کانادا رفت و در آنجا تصمیم به ادامه شغل خود گرفت. ولی مأمورین اداره بهداری بریتیش کلمبیا از همکاری با وی سرباز زدند. بعد از نمایش فیلم انفجار در اتاق عمل در شهر ونکوور کانادا و حادثه یازدهم سپتامبر، اداره بهداری بریتیش کلمبیا متوجه حضور این جراح با تجربه در کانادا شد و به ایشان لقب جراج جنگ«war surgeon»  داده و حاضر به استخدام ایشان شدند. این پیشنهاد دقیقاً زمانی بود که دکتر تابش در دانشگاه UBC چین، در سال دوم طب سوزنی مشغول ادامه تحصیل بود.
ایشان در سال ۱۳۸۴ و در سن ۶۰ سالگی بعد از فارغ‌التحصیلی رشته دوم تخصص خود در رشته طب سوزنی به ایران مراجعت نمود و از تجربیات خود جهت درمان بیماری‌های صعب العلاج، استفاده می‌نماید. هم اکنون دکتر تابش در شهر اهواز در رشته طب سوزنی و در سنگر بهداشت و درمان همچنان مشغول مداوای بیماران و خدمت به هم میهنان است.
ضمن قدردانی از زحمات و ایثارگری‌های کادر درمان در مبارزه با ویروس کرونا؛ امیدواریم همانطور که جامعه پزشکی و درمانی کشور در هشت سال دفاع مقدس رو سپید بودند، با همت مسئولین کشور در تامین تجهیزات پزشکی و واکسن کرونا و همچنین همراهی و همکاری مردم عزیز کشورمان، کادر پزشکی بتوانند با تلاش خودشان ریشه این ویروس منحوس را در کشور بخشکانند و سربلند و سرافراز میدان مبارزه  با کرونا باشند.
انتهای پیام

source

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.