Wp Header Logo 2793.png

ادبیات فارسی خاستگاه حکمت و اخلاق و انسان دوستی است و از این رو در ماه خدا چیدن میوه‌های رنگارنگی که از اشجار حکمت بزرگان ادب ایران باقی مانده و ریشه در چشمه جوشان معرفت دارد می‌تواند ضیافت الهی را دلچسب تر کند.

«چشمه حکمت» سلسله گفتارهایی مجمل و مختصر از ادبیات فارسی در زمینه حکمت، عرفان و دین است که هر سال در ماه مبارک رمضان، از نگاه و قرائت یکی از چهره‌ای ادبی کشور در خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) تقدیم شما خوانندگان روزه‌دار می‌شود تا قطره‌هایی شفابخش از اقیانوس رحمت الهی را در کنار هم بچشیم.

در این رمضان همراه با استاد سیدحسن نورانی؛ شاعر، مدرس و پژوهشگر ادبیات فارسی هستیم و در هجدهمین قسمت به موضوع اهمیت «انسان واقعی» پرداخته‌ایم.

در باب انسان واقعی

امیدوارم روزهایی که از ماه مبارک رمضان در قالب همنشینی با ایام بهاری سپری کرده‌اید لبریز از آرامش و بهره بردن از این دریای معرفت باشد.

در این درس‌گفتار از سلسله برنامه‌های «چشمه حکمت» درباره کتاب ارزشمند «اسرار التوحید» به قلم «محمد بن منور» که از نوادگان «ابوسعید ابوالخیر» است برشی را با شما قسمت می‌کنیم.

«محمد بن منور» این کتاب را در وصف زندگی «ابوسعید» به رشته تحریر درآورده و در قالب بیان حکایت‌هایی از زندگی این شاعر و عارف بزرگ تلاش کرده تا درس‌هایی در حوزه حکمت و معرفت انسان در مسیر رستگاری را با مخاطبان خود در قامت کتاب «اسرار التوحید» در میان بگذارد.

اما حکایتی که برای این درس‌گفتار انتخاب کرده‌ام از این قرار است:

«شیخ را گفتند که فلان کَس بر روی آب می‌رود،

– گفت سهلست؛ چَغَزَی و صَعوِه نیز بر روی آب می‌برود.

گفتند کِی فلان کَس در هوا می‌پرد،

– گفت زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد.

گفتند فلان کَس در یک لحظه از شهری به شهری می‌برود،

شیخ گفت شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود. این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست، مرد آن بود کِی در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.»

دوره و زمانه زندگی ابوسعید ابوالخیر (قرن چهارم و پنجم هجری قمری)؛ دوره‌ای بود که زهد، ریاکاری و پرهیزکاری افراطی در جامعه بساط خود را گسترده بود. دراویش و فرقه‌های مختلفی وجود داشتند و هرکدام برای نشان‌دادن ایمان واقعی خود در رقابتی زمینی بودند.

می‌گوید به شیخ (ابوسعید) گفتند که فردی است که روی آب راه می‌رود و چنین کراماتی دارد و شیخ در پاسخ گفت که اصلاً مهم نیست پرنده‌های ریز و گنجشک نیز می‌توانند روی آب راه بروند.

بعد به او گفتند فردی است که چنان دارای کرامت است که در هوا پرواز می‌کند. چنین دست از نکات را در داستان‌هایی از کرامات دراویش پیش از این نیز بسیار خوانده و شنیده‌ایم که آنها سجاده خود را روی هوا پهن می‌کردند و نماز می‌خواندند. خلاصه، شیخ در مقام پاسخ می‌گوید که این هم برای انسان، فضیلتی به شمار نمی‌رود. وقتی ‌که کلاغ و مگس هم در هوا پرواز می‌کنند.

سپس به او گفتند که فردی است که مقام طی‌الارض دارد و شیخ در پاسخ گفت که باز این نیز فضیلتی برای انسان نیست؛ چرا که شیطان نیز می‌تواند این کار را انجام دهد.

در ادامه آن گروه از شاگردان هرآنچه که نشانه‌ ظاهری کرامت به شمار می‌رود را به آن شیخ می‌گویند و او می‌گوید که اینها کارهای مهمی نیست و برای رد آن نشانه‌ها مثال‌هایی می‌زند که آن کارها را موجوداتی کم‌اهمیت و کم‌ارزش نیز می‌توانند انجام دهند.

شیخ (ابوسعید) در ادامه سخن گفتن با شاگردان در تفسیر انسان پرهیزگار می‌گوید اگر روی آب راه بروی، یا در هوا بپری، یا طی‌الارض داشته باشی آنقدر اهمیت ندارد که یک انسانی به واقع ارزشمند و پرهیزگار باشید. انسان واقعی، انسان ارزشمند کسی است که بتواند در میان مردم زندگی کند نه آنکه گوشه‌نشینی را برای دوری از گناه انتخاب کند که عملی بی‌ارزش است!

او می‌گوید انسان ارزشمند فردی است که جایی در میان مردم باشد و بتواند مرتکب گناه شود و دست از گناه بشوید! یا انسان پرهیزکار واقعی فردی است که زمانی باشد که بتواند از یاد خدا غافل شود و در چنان مقام و معرفتی باشد که هیچگاه یاد خدا را به خاطر امیال نفسانی و زمینی فراموش نکند. آن موقعیت ارزشمند و آن فرد، فردی به‌غایت پرهیزگار و ارزشمند به ‌شمار می‌رود.

انتهای پیام

source