Wp Header Logo 165.png

به گزارش گروه فرهنگ دفاع‌پرس، «بوی باروت بوی باران» به زندگی‌نامه و فرماندهی سردار شهید حمید باکری در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر، در قالب ۲۶ خاطره از دوستان و همرزمان وی پرداخته است. برای تدوین این اثر از هفت کتاب و مصاحبه‌هایی با علی فضلی، محمدباقر طریقت، صمد ملاعباسیان، مهدی بخشی و محمد کاشف و گزارش‌های شهید سپهبد علی صیاد شیرازی استفاده شده است.

مرور «بوی باروت بوی باران» / ۱۱

قسمت چهارم بازخوانی «بوی باروت بوی باران» را در ادامه می‌خوانید:

تشریف آوردید 

دانشگاه جندی شاپور اهواز مقر تیپ نجف اشرف بود. در این دانشگاه نیروها تقسیم و یا اعزام می‌شدند. معمولاً بچه‌هایی که از ارومیه می‌رفتند به جبهه یک سر می‌رفتند به آن مقر. 

گروه‌ها جمع بودند که آقا مهدی و حمید آقا، تشریف آوردند. آقا مهدی بچه‌ها را خوب می‌شناختند و مسؤولیت آنها را شخصاً تعیین می‌کردند حمید آقا تا مرا دیدند فرمودند: آقا صمد، آمدید بچه‌ها را ببینید یا آمدی که بمانید و عملیات بکنید.

گفتم: حمید آقا، اگر خدا بخواهد، آمدم! 

تبسم‌ها و برخوردهای حمید آقا عجب انرژی داشتند، آدم لبریز می‌شد از صفا در آن جمع خدا رحمتش کند، مرحوم مسلم کاشی معروف به خسرو کمیته هم بودند که شهید مهدی باکری فرمودند: همه‌تان جمعی گردان حمید خواهید بود آقا خسرو هم می‌مانند در پشتیبانی.

ایشان هیکل تنومندی داشتند و سری نترس. آقا مهدی فرمودند: این عملیات از آن عملیات‌هاست، می‌ترسم خدای ناکرده، زخمی بشوی آن موقع شش نفر می‌خواهد که شما را به عقب بیاورند لطف کنید با خمپاره ۶۰ ات از ۶۰۰ – ۵۰۰ متری بچه ها را پوشش بدهید. 

البته شب حمله، کارها طوری ردیف شدند که آقا خسرو با ما به خط آمدند و با خمپاره ۶۰ اش که می‌کاشت روی پای‌اش تانک‌ها را خوب زد و خیلی‌ها را هم از جمله مرا که زخمی شدم به عقب انتقال داد.

انتهای پیام/ 161

source