فرارو- این داستان نیز مانند دیگر آثار سالینجر، بر محور شخصیتپردازی دقیق و بیان احساسات درونی شخصیت اصلی میچرخد. راوی داستان، فردی است که در مکالمهای طنزآمیز و درعینحال تلخ، خود را “خل” معرفی میکند، اما در واقع از تضادهای درونی و بیگانگیاش با محیط اطراف پرده برمیدارد. او از ریاکاریهای اجتماعی و فقدان معنا در زندگی روزمره شکایت دارد، موضوعی که در سایر آثار سالینجر نیز دیده میشود.
این داستان، مانند ناتور دشت و سایر داستانهای کوتاه سالینجر، تصویری از سرگشتگی و نارضایتی نسل جوان را ارائه میدهد. نویسنده با سبک خاص خود که ترکیبی از دیالوگهای طبیعی، طنز تلخ و جریان سیال ذهن است، خواننده را به دنیای شخصیت اصلی میکشاند و تجربهای نزدیک به ذهنیت او را خلق میکند. در نهایت، من خلم نهتنها داستانی درباره یک فرد خاص بلکه بازتابی از بحران هویت، تنهایی و جستجوی معنا در دنیایی است که از نظر راوی، پوچ و سطحی به نظر میرسد.
جروم دیوید سالینجر (۱۹۱۹-۲۰۱۰) نویسنده آمریکایی و خالق ناتور دشت، یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم، بود. او به دلیل سبک نوشتاری منحصربهفرد، شخصیتپردازیهای عمیق و پرداختن به دغدغههای جوانان، جایگاه ویژهای در ادبیات معاصر دارد. سالینجر بیشتر به خاطر خلق شخصیتهای سرکش، سرخورده و منزوی شناخته میشود که در جستجوی معنا در دنیایی بیرحم و ریاکارانه هستند. او پس از موفقیت ناتور دشت، بهطور عمدی از شهرت دوری کرد و زندگیاش را در انزوا گذراند، اما آثار کوتاه و تأثیرگذارش همچنان الهامبخش نویسندگان و خوانندگان در سراسر جهان باقی مانده است.
source