نویسنده کتاب «خدایا نامه» در گفتوگو با ایکنا:
«عشق» و «مهر»؛ دوست داشتن و نیاز به دوست داشته شدن، به همان میزان امری فطری است که «خداجویی»، «خداباوری» و اعتقاد به آن قدرت و نیروی بالاتری از هر آنچه که در این جهان اثیری است. خداوند قادر و مطلقی که تمام آفریدههای آن در این جهان و دیگر جهانهایی که انسان نسبت به آن شناخت ندارد حکمی بر قدرت بینهایتش به شمار میرود.
جهانها و آفریدههایی که همه تحت قدرت و آفرینش خداوند در قامت نیرویی بزرگ و مطلق است که عمر زیستن از تولد تا مرگ را به مهمی در ذهن هر انسان بدل میکند تا بتواند در قامت همین باور و اعتقاد به حضور نیرویی والاتر، برتر و آفرینشگر داشته باشد تا در قامت زیستش، مسیری را برگزیند که یک؛ بتواند مُهری بر اثبات خلقت وجودی انسان در قامت اشرف مخلوقات و دو دیگر؛ مسیر عبودیت و پذیرش و تسلیم در برابر خداوند سبحان در قامت آفرینشگر مطلق و قدرت برتر برای هر باورمند به حضور اویی که زمین و آسمانها در ید قدرت اوست و چرخش این روزگار به تقدیر، قضا و سرنوشتی که او بر آن مقدر ساخته است باشد.
از همین روست که در دین هدایتگر مبین اسلام به عنوان کاملکننده دیگر ادیان توحیدی و چه در دیگر ادیان آسمانی؛ مناسبتها و رویکردهایی در قامت نگرشهای مذهبی وجود دارد تا «تمرین بندگی» در قامت ارائه آن آموزههای الهی ازسوی بنده به سوی خداوند مورد سنجش و آزمایش قرار گیرد.
در این میان برای دین اسلام، ماه مبارک رمضان که از آن به عنوان «ماه مهمانی خدا» و «ماه بندگی» یاد میشود؛ یکی از همین موقعیتها و بزنگاههای به تحقیق رساندن تمرین عبودیت است.
روی دیگر سکه اما انسان در قامت آفریده خداوندی که او را اشرف مخلوقات خوانده؛ در تمامی بزنگاهها و گردنههای زندگی چه آنجا که به سمت فراز حرکت میکند و چه گاهی بر اساس همان تقدیر و مشیت در مسیر فرود است؛ ارتباطی تنگاتنگ با خداوند سبحان در قامت راز و نیاز، مناجات، ذکر و گفتوگو دارد. هرچه میزان اعتقاد و باور به آزمون زندگی در این جهان اثیری و آزمایشی که خداوند برای هر بندهاش به شکل مجزا انتخاب کرده میان انسانها و ذهنیت آنها جایگاهی بالاتر و والاتر داشته باشد، این تمرین عبودیت و آن جنس راز و نیاز، مناجات و گفتوگو با خداوند؛ بیشتر، عمیقتر و جریانسازتر در زندگی انسانها جاری خواهد بود. پس پُربیراه نیست که در تمامی ادیان الهی مسئلهای به نام راز و نیاز و مناجات؛ سنت و عقبهای به بلندای آفرینش بشر و زیست او در این جهان اثیری داشته و دارد.
جهان مدرن با تمام آوردههایش از آنچه که یاریگر انسان در قامت نگرشهای مثبت و گاه آسیبهای آن به شمار میرود؛ جایگاه استنتاج، استدلال و پرسشگری را به سبب توسعه مفهوم «دانش» میان مخلوقِ بَشَرنام افزایش داده و همین سرگرمیها و گرفتار شدن در پیچوخم این زندگی مدرن با سرعت سرسامآور رشد فناوریها، تکنولوژیها و غرقشدگی انسان در قالب زندگی زمینی سبب شده تا به اعتقاد اندیشمندان، پژوهشگران و افراد دارای نظریه در حوزه دین و الهیات؛ «حجابی» و حائلی میان اصلِ بودنِ انسان یعنی همان راز خلقت و ارتباط او با خالق مطلق، پروردگار عالم فراهم شود و گاه این کمرنگی جنس ارتباط است که باعث میشود تا به شکل سلسلهواری تأثیر آن را حتی در کاهش جنس ارتباط انسان باورمند به خدا و ایمانی که او در ساحت ارتباط با پروردگار عالم با آن همراه است را شاهد باشیم.
رسیدن به «عید سعید فطر» که پایان تمرین یک ماه بندگی در «ماه مهمانی» خداست، بخشی متفاوت برای افرادی است که پس از یک ماه روزهداری؛ ثمره این تمرین بندگی را در این عید بزرگ به اندیشه بنشینند و بر این مهم استوار شوند که جنس گفتوگو؛ راز و نیاز و مناجات آنها با خداوند عالم در این یک ماه چگونه تقویت شده و در پس تجربه آن چگونگی تقویت، به نتایج شیرینی ختم میشود.
از همین رو خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) با عباس حسیننژاد، نویسنده و پژوهشگر فرهنگی که کتاب «مناجات» او، سه سال پیش با جنس نگاهی متفاوت و خطشکنانه در حوزه دلگویههای انسان با خداوند مطلق و قادر بیهمتا چه میان جامعه منتقدان و چه عموم مخاطبان خوشنشینِ کام و جانشان شد و حال در پس گذار سه سال از انتشار کتاب «مناجات» طی روزهای آینده کتاب «خدایا نامه» او باز هم در قالب همین راز و نیاز، مناجات و گفتوگوی انسان با خداوند منتشر خواهد شد به گفتوگو نشسته که حاصل آن در ادامه از خاطرتان میگذرد.
ایکنا – برای آغاز گفتوگو از پیشینه مناجاتنویسی در سنت ادب فارسی و در ادامه درباره کتاب نخست شما یعنی «مناجات» که با شکلی نوین، متفاوت و خطشکنانه به انتشار رسید، بفرمایید و در نهایت استمرار این روش طی سه سال اخیر که جلد دوم این اثر را با نام «خدایا نامه» با خود به همراه داشته است.
مناجاتنویسی و مناجاتخوانی از دوران کهن در ایران مرسوم بوده و در رصد رسیدن به پرچمدار و سرسلسلهدار مناجاتنویسان به نام مبارک حضرت سجاد(ع) و «صحیفه سجادیه» برمیخوریم. اثری که بعد از قرآن کریم تنها نوشته، خط و کتابت معصوم است که در حوزه مناجات به دست ما رسیده که اهمیت این کتاب ارزشمند را بیشتر میکند. درحقیقت «صحیفه سجادیه امام چهارم شیعیان مهمترین الگوی ما در حوزه مناجاتنویسی به شمار میرود.
نگاه من در بطن و متن نگارش کتاب «مناجات» در حقیقت رجوع به این اصالت مهم در سنت نگارش مناجات؛ سخن گفتن از دلگویهها و واگویههای بنده با خداوند سبحان است و سعی کردم در کتاب «مناجات» آنچه که خود در زندگی در پس گفتوگو با خداوند متعال داشتهام را به متن تبدیل کنم.
چه در کتاب «مناجات» و جه بعد از سه سال در جلد دوم این اثر با نام «خدایا نامه»؛ آن دسته از دلگویههایی که از بطن و متن قلبم خطاب به خداوند داشتم را به اثری مکتوب بدل ساختهام.
ذکر این نکته نیز ضروری است که در گفتوگو با دوستان انتشارات سوره مهر برای انتشار کتاب «مناجات» و در ادامه جلد دوم این اثر به نام «خدایا نامه» بر این مهم تأکید داشتهام که من برای خلق این دو اثر در پی تولید متن ادبی نبودهام؛ بلکه هدفم تولید متنی آسان، روان، ساده و سهل خطاب به حضرت باریتعالی بوده و این شد که مجموعه نخست این جنس از نگاه و روایت با نام کتاب «مناجات» توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسید و در پس استقبالی که از آن اثر صورت گرفت حال پس از سه سال از انتشار کتاب «مناجات» اکنون چاپ نهم خود را نیز پشتسر گذاشته و اکنون بر آن شدم تا مناجاتهایی که در این بازه زمانی سه ساله اخیر به رشته تحریر در آوردهام را در کتابی به نام «خدایا نامه» به مخاطبان ارائه دهم.
ایکنا – از جملات خودتان برای طرح این پرسش وام میگیرم. جایی که خطاب به همکاران انتشارات سوره مهر تأکید داشتید که به دنبال نوشتن اثری ادبی نیستید. اگر کاروان هزاره شعر، ادب و عرفان ایرانی را با تمام شکوه و جلال ادبیت آن، که موجب ماندگاری و جهانی شدنش گشته رصد کنیم؛ به عنوان مثال در همین حوزه مناجاتنویسی به بزرگی چون خواجه عبدالله انصاری برمیخوریم که از روی اتفاق ماندگار شدن مناجاتهای او به سبب همان برگزیدن ادبیت و بهرهبرده از زبان ادبی در خلق روایت مناجاتهاست! دلیل آنکه شما از این مسئله پرهیز کردید به چه مؤلفهای بازمیگردد؟ یا صریحتر میپرسم؛ چرا برای روایت و نگارش مناجاتهای خود زبانی ساده را برگزیدید و از ادبیت و خلق اثر ادبی در این حوزه پرهیز کردید؟
آنچه در دو کتاب «مناجات» و «خدایانامه» تولید شده بیهیچ تردیدی متنی ادبی است.
وقتی به عنوان نویسنده در مقام خلق اثری برمیآیید، ناخودآگاه همین نویسنده بودن خلق آن اثر را به سمت اثر ادبی سوق میدهد؛ اما بحث و تأکیدم سادگی در متن بود. چون گاه ممکن بود در حوزه ویراستاری کلمات دستخوش تغییر شوند و دوستان چنین استدلال کنند که استفاده از این کلمه به جای آن کلمهای که شما به کار بردهاید بهتر است. با این نگاه موافق نبودم! چون ترجیح میدادم اثر نهایی به همان شکلِ روایت و عبارتی که در قالب دلگویهها، دعاها و مناجاتهایی که با خدا داشتم باقی بماند.
مسئله دیگر آنکه به شدت از بدل شدن اثر نهایی به متنی سخت و ادبی پرهیز داشتم؛ چرا که معتقدم اگر درک، دریافت، شناخت و فهم مخاطب در مواجهه با آنچه میخواند به سبب سادگی، سهل و روان بودن روایت مبتنی بر زبان و گویش ساده و محاوره صورت گیرد میتواند دلپذیرتر باشد.
بهشخصه به عنوان فردی که گاه برای ساخت شعار و عنوان به شرکتهای خصوصی و دولتی کمک رساندهام؛ همواره بر این مهم تأکید داشتم که مهمترین شاخصه انتخاب یک شعار آن است که وقتی به زبان میآید و گفته میشود باید در همان ابتدای امر از سوی شنونده و مخاطب درک و فهمیده شود؛ نه اینکه او بخواهد به آنچه شنیده فکر کند و درنهایت با تمام اندیشه نیز درنیابد که منظور از آن پیام، شعار یا جملهای که شنیدی چه بوده؟ سپس در ادامه با توجه به دامنه لغات و جهان واژگانی که او در ذهن دارد بخواهد به دنبال مابهازای مبتنی بر آن پیامی که دریافت کرده بگردد تا در نهایت به فهم آن پیام و شعار نائل شود.
از همین رو با خود میاندیشیدم اگر قرار است که در حوزه نگارش کتاب «مناجات» یا «خدایا نامه» نیز این شکل از سختی ادبیات مورد لحاظ و نگرش قلمم قرار گیرد؛ ممکن است این متن برای مخاطب به اثری سختخوان بدل شود و نتواند آن ارتباطی که همه ما میتوانیم به شکلی سادهتر در قالب دلگویههای خود با حضرت حق داشته باشیم را بهدرستی دریابد.
بازخوردهای بسیار مختلف و متعددی در مواجهه با خوانندگان کتاب «مناجات» داشتم که به من میگفتند «همان چیزی که من میخواستم به خدا بگویم را شما با همان شکل ساده و زبان سهلتری که برای نگارش انتخاب کردهاید در این اثر نوشتهاید و این همان درد دل من با خداوند بود»؛ این مسئله نه یک بار که بارها و بارها برای من از سوی خوانندگان و مخاطبان کتاب «مناجات» تکرار شده است. بیتردید برای هر نویسندهای بسیار شیرین است که چنین مطالبی را از سوی مخاطبان خود بشنود. من نیز صادقانه به آنها گفته و میگویم که بسیار خوشحال میشوم که با متن من چنین ارتباطی برقرار کردهاید؛ با ذوق نظر میدهید و مرا بر سر ذوق می آورید و خوشحال میکنید.
به سبب چنین دریافتها و تجربههای است که تأکید میکنم منظورم از پرهیز کردن از زبان ادبی در نگارش و روایت متنی کتاب «مناجات» جلوگیری از ثقیل شدن زبان آن مناجاتها در حوزه قلمی شدن و نگارش است و استفاده از زبان ساده و سهل دلیل دیگری ندارد. آنچنان که گفتم وقتی نویسندهای در مسیر خلق اثری قرار میگیرد ناخودآگاه خروجی آن اثر متنی ادبی خواهد بود.
ایکنا – همزمان با سپری شدن سالهای نخست قرن 21؛ از یکسو با گسترش دامنه توسعه فناوریها و تکنولوژیهای نوین بهویژه در بستر فضای مجازی مواجهیم و از سوی دیگر، گسترش سطح دانش و سواد عموم افراد که قابلیت نگاه استنتاجی و پرسشگری را میان آنها این افزایش داده است. برخی از اندیشمندان، متفکران و فلاسفه که در حوزه جامعهشناسی؛ فرهنگشناسی؛ رفتارشناسی؛ پدیدارشناسی و البته حوزه الهیات مشغول فعالیت هستند بر این نکته تأکید داشتهاند که قرن 21 به سبب دلایلی که عنوان شد به قرن و زمانهای بدل شده که یکی از پدیدههای آن به ایجاد فاصله میان انسان از خداوند منتج شده است. آیا این نگاه و جمله را به عنوان یک فرد مسلمان؛ تأکید میکنم فردی مسلمان فارغ از نگاه شیعه یا سنی قبول دارید یا خیر؟ در پذیرش یا عدم پذیرش این فرض، دلیل و تحلیل خود را نیز بیان کنید.
اجازه بدهید با این نگاه و طرح پرسش مخالفت کنم و بگویم که با این جمله موافق نیستم. وقتی شکل نگاه تطبیقی، تبیینی و پرسشگرانه خود را در حوزه ارتباط انسان با مسائل دینی و الهی از این منظر که شما به آن اشاره کردهاید مورد مداقه قرار میدهیم، شاید بتوانیم بگوییم که طی سالهای اخیر «حجاب» میان انسان و خداوند بیشتر شده است. گویا به واسطه افزایش این قطر «حجاب»، خداوند از دید برخی از مردم پنهانتر شده است و الا که جای خداوند در قلب انسانهاست. این جمله را فارغ از نگاه شعاری آن عنوان میکنم و سخت به آن ایمان دارم.
خداوند همواره چه پیش از آفرینش انسان به عنوان اشرف مخلوقات و چه پس از آن وجود داشته؛ اما این روزها فاصلهها و حجابها بیشتر شده است. از همین روی نیاز است که برای نفوذ به قلب آدمها کلماتی بهتر، دقیقتر و عمیقتری را در عین سادگی و سهولت انتخاب کنیم تا جنس ارتباط و گفتوگوی تمامی انسانها و پیروان ادیان الهی با خداوند را به واسطه همین جنس کلمات گسترش دهیم و به عمق آن دامن بزنیم.
به جِد معتقدم فارغ از هر دینی که داریم، خداوند همیشه حاضر و ناظر است؛ اما این حجابها در زندگی مدرن به واسطه مسائلی که به آن اشاره کردهاید بیشتر شده و همین افزایش قطر و عمق این حجابها است که سبب شده اینگونه بیندیشیم که جنس ارتباط انسان با خداوند کمتر شده است. حال بشر امروز اگر بخواهد برای این پدیده نامی بگذارد میگوید که از خدا دور شدهایم! این فقط ظاهر قضیه است و آوردن کلام و جملهای فقط برای قانع کردن و رد شدن از این موضوع است.
اگر اهل تفکر، تأمل و تعمق باشیم به جِد و جهد معتقدم به هیچ وجه دوری انسان از خداوند اتفاق نیفتاده و مشغلهها بیشتر شده است. مزاحمتهای سمعی و بصری افزایش پیدا کرده و ما احساس میکنیم از خدا دور شدهایم؛ اما اگر دقت کنیم همه ما انسانها در بزنگاهها و گردنههای زندگی جز خداوند هیچ پناه و جایگاهی برای رسیدن به آرامش نداریم.
به این نکته مهم در قرآن کریم نیز تأکید شده است. بارها در کتاب آسمانی این مهم خطاب به انسانها آمده که شما زمانی که دچار گرفتاری میشوید یاد خدا میکنید. پس همه این نشانهها؛ اثباتکننده این مدعاست که آن اعتقاد، ایمان و باور میان انسان به خداوند متعال وجود دارد؛ اما وقتی حجابها افزایش پیدا میکند گاه باعث فاصله گرفتن ما از همان ایمان و باور به حاضر و ناظر بودن خداوند میشود.
ایکنا – این ضمیر «ما» که به کار میبرید ارجاع به مسلمانان است یا خطاب این ضمیر «ما» از زبان شما به تمامی مردمان جهان بازمیگردد؟
نگاه و رویکرد من به همه انسانهای باورمند به حضور خدا در قالب تمامی ادیان توحیدی و الهی است. همه ما انسانها در درون خود به قدرت بالاتری اعتقاد داریم و ما مسلمانان با آغاز این دین به عنوان ختم ادیان؛ آموزههای رسول آن؛ استمرار آن آموزهها توسط ائمه اطهار(ع) و آنچه گذار 14 قرن از پس این دین با تمام شعائر و فرائضش برای مردمان مسلمان با خود به همراه داشته سبب شده تا بگوییم که این باور به خداوند را در میان تمامی پیروان ادیان الهی مسلمانان و امت اسلام بهتر و دقیقتر دریافتهاند که این قدرت بالاتر فقط «خداوند» است.
بر همین اساس است که تأکید میکنم فارغ از تمامی این مباحثی که گاه در پس تئوریهای عصر و دوران مدرن مطرح میشود خداوند «قائم مطلق»؛ حاضر و ناظر است.
سالها پیش در خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) که به عنوان دبیر سرویس فضای مجازی فعالیت میکردم؛ کتابی با عنوان «تعالی و تقدس» به قلم خانم «مادلین آلبرایت» وزیر پیشین امور خارجه ایالات متحده آمریکا در سال 2007 به چاپ رسیده بود که در آن زمان هنوز این اثر ترجمه نشده بود؛ اما در «ایکنا» طی گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمين سیدسعیدرضا عاملی (رئیس موسسه آمریکای شمالی دانشگاه تهران در آن زمان) درباره این اثر به گفتوگو نشستیم و آقای عاملی که کتاب را مطالعه کرده بود و از محتوای آن مطلع بود به این جمله اشاره کرد که خلاصه تمام این کتاب در این جمله نهفته است که «خداوند بزرگترین مرجع جهانی شدن است.»
معتقدم، تأمل و تعمق در همین جمله بسیاری از این دست از نگرشها و پرسشها را پاسخ میدهد و به قول معروف «کار را به راحتی پیش میبرد!» و اثبات میکند خداوند همواره وجود داشته و مهمترین مرجع جهانی شدن است. اما این مشکل از ما انسانهاست که گاه این مسئله را در فصل سنجش سود و زیانهای زمینی فراموش میکنیم. در حقیقت همین دست از فراموشیها است که به ایجاد فاصله میان بندگان و خداوند منتج میشود.
ایکنا – در این گفتوگو نخست این روی سکه را در پرسش پیشین مطرح کردم و حال روی دیگر سکه را کمی صریحتر و خودمانیتر مطرح میکنم. چه بخواهیم و چه نخواهیم؛ میان همه متفکران، از جمله متفکران در حوزه مبانی اسلامی گاه شاهد حضور افرادی با نگاههای رادیکال و تنگنظرانه یا بهتر بگویم نگاهی توام با تعصب هستیم. این دست از نگرشها مختص به امروز نیست و در قرن هفتم و اثر جاودان حضرت مولانا یعنی «مثنوی معنوی» هم نقدی به چنین نگاهها و افراد متعصب وجود داشته است. شاهد این مدعا همان داستان شهیر «موسی و شبان» و نقد مولانا به عرض ارادتی که آن شبان ساده با خداوند در حوزه مناجات، راز و نیاز خود داشته بازمیگردد. نقدی که از جانب پیامبر حضرت موسی(ع) بیان میشود و شاهد عتابوخطاب به آن شبان هستیم که این چگونه سخن گفتن با خداوند است؟! سپس از سوی خود خدا فرمان میرسد که با بنده من چه کار داری؟ او هرجور که دوست داشته باشد میتواند با من سخن بگوید! همین لحن و سادگیای که در نگارش دو کتاب «مناجات» و «خدایا نامه» به آن اشاره داشتید به سبب زبان ساده و سهل در بیان مناجاتها آیا مورد عتاب و خطاب برخی از این دوستان سختگیر، سختپسند یا لفظ خودمانیتر متعصب قرار نگرفتید که این چه شیوه نگارش جنس مناجات و انتشار این دست از آثار برای مردمان مسلمان ایران است یا تصمیم گرفتید به این نقدها توجهی نداشته باشید و بر همان عهدی که با خود بسته بودید برقرار ماندید؟
(میخندد) اگر بخواهم بگویم که مورد نقد دوستان قرار نگرفتهام شاید حقیقت را نگفته باشم اما با همین صداقت عرض میکنم که این دسته از نقدها آنچنان زیاد نبودند.
نخست آنکه به گفته خود شما تمرکز و توجه بر هدفی که داشتم فارغ از آن نقدهای محدود برای من اصل اول در حوزه نگارش کتاب «مناجات» و ادامه آن در «خدایا نامه» بود که به این زبان ساده، سهل و روان وفادار باشم.
نکته دوم آنکه؛ نخستین مخاطب برای نگارش این مناجاتها خودم بودم و گفتوگوهای خود با خداوند را همانگونه که در قلبم با او مطرح میکردم قلمی کردهام.
نکته سوم آنکه؛ وقتی این مناجاتها را برای خود مینوشتم به هیچ روی به کتاب شدن آن نمیاندیشیدم که خوشبختانه قسمت بر آن قرار داشت تا آن نوشتهها بدل به کتاب شود.
نکته چهارم و پایانی آنکه؛ این مهم را از باب فضیلت خود نمیگویم؛ اما وقتی سنوسال انسان بالاتر میرود جنس نگاه او در حوزه ارتباط با خداوند به سبب افزایش تجربه و پختگی متفاوت میشود. در کتاب اول یعنی «مناجات» جنس نگاه، زبان و روایتم در قالب گفتوگو با خداوند صریحتر و بیپرواتر بود اما در «خدایا نامه» این قلم به سبب افزایش آن سنوسال تکمیل و جسارتش به سمت آرامش سوق پیدا کرد.
طی دو، سه سال اخیر و از زمان انتشار کتاب «مناجات» تا «خدایا نامه» نگاه منِ بنده نسبت به خداوند؛ جنس تجربیات و ترکیب زیستن در این جهان با همه فراز و فرودهایش به من آموخت که کمی قلمم را مهار کرده و آرامتر به بیان دلگویههایم با خداوند بپردازم. آنچنان که همیشه رحمانیت، بخشش و آرامش خداوند از آن بندگانش بوده؛ من نیز در قالب دلگویهها و مناجاتهایی که با او سخن میگفتم به سمت همین آرامش و طمانینه در «خدایا نامه» حرکت کردم.
به عنوان مثال در کتاب «خدایا نامه» دیگر این جمله را تکرار نمیکنم که «خدایا بیا در حق ما مادری یا پدری کن.» گاه در مواجهه با مخاطبان همان کتاب نخست (مناجات) به چندین دسته از نقدهایی نیز برخورد کردم. به عنوان نمونه به من گفتهاند که چرا نوشتهای که «ای خدایا و ای دایرةالمعارف همه کلکها» و مرا اینگونه مورد نقد قرار دادند که چنین نوع از جنس کلام و صحبت با خداوند پسندیده نیست!
اما پاسخم در همان لحظه نیز به آن افراد این بوده که خداوند در قرآن در آیه 54 سوره مبارکه «آل عمران» فرموده: «وَمَكَروا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيرُ الماكِرينَ»؛ من فقط آن را اینگونه ترجمه کردهام وگرنه خود خداوند در قرآن کریم در مورد خود گفته که من آگاه به تمام مکرها هستم و همه را بلدم.
چنین نقدهایی وجود داشت اما در کلیت و جامعیت مخاطبان، بیشترین بازخوردی را که از آنها دریافت کردم رضایت مخاطبان بود و از این بابت نیز خدا را شاکرم.
به این مهم سخت معتقدم که همه دوست داشته و دارند که با خداوند صحبت کنند. ولی شاید تا به حال در مرور و خوانش مناجاتها به این جنس از کلمات نزدیک نشده بودند. شاید عموم مردم در مواجهه با مناجاتها گاه به کلماتی برمیخوردند که هم درک و هم بیان آن برای آنها سخت بود و من با همین نگاه تصمیم گرفتم تا این دسته از کلمات را به کلماتی سهل ساده و آسانتر در کتاب «مناجات» بدل کنم.
مثال دیگری میزنم. طی دو ماه مبارک رمضان اخیر، یکی در اوایل سال 1403 و دیگری در اواخر همان سال؛ تلاش کردم تا فرازهایی از دعای «جوشن کبیر» را سهلتر و توشیحی خواناتر کنم که بخشی از آنها در تابلوهای تبلیغاتی شهری در معابر و برخی از پلهای شهر تهران توسط شهرداری نصب شد.
این امری واضح و اصلی مبرهن است نیاز داریم که کلمات را در حوزه ارتباط با خداوند سادهتر به مردم برسانیم تا آنها نیز در حوزه مواجهه، درک و هضم آن به همین میزان کاری سادهتر در پیش داشته باشند.
ایکنا – در قالب پرسش پایانی آقای حسیننژاد اگر نکتهای، جملهای یا نگاهی که بتواند مکمل و مقوم سخنان پیشین شما برای مخاطبان این گفتوگو باشد را شنوا هستیم.
پیشتر گفتهام و بار دیگر تکرار میکنم که فعالیت فرهنگی و امر فرهنگ طی چند سال اخیر به شکل تام و تمام به رسانه واگذار شده است. ما نیاز داریم تا این دست از اقدامات را گسترش و افزایش دهیم.
صادقانه میگویم وقتی به شخصه شاهد تکرار این دست از مناجاتها با همین زبان ساده و شکل نوشتاری در متون یا فضای مجازی توسط و به قلم هموطنانم هستم بر سر ذوق میآیم. بر همین اساس، تأکید میکنم نیازمندیم گفتوگو با خداوند را عادیسازی کنیم. بسیار به این مهم معتقدم اگر این عادیسازی گفتوگو میان انسان و خداوند در فضای فعلیتِ فعالیتهای روزانه ما انسانها با ابزار فرهنگ و رسانه فراگیرتر شود جامعه به آرامش بیشتری دست پیدا خواهد کرد. چرا که این باور میان تمامی مردمان به واسطه چنین دست از فعالیتهای فرهنگی و ادبی در ساحت عادیسازی جنس گفتوگو میان بنده و خداوند به این مهم منتج خواهد شد که او به این باور و ایمان میرسد که همیشه دستی بالاتر از او وجود دارد.
همان دستی که در هر تنگنا و گرفتاری که بنده دچارش میشود میتواند از آن یاری بطلبد. دستی که همیشه به سوی او دراز است و کافی است که بنده از خداوند مطالبه کند و دعا مسیری شیرین برای این کار است.
گفتوگو از امین خرمی
انتهای پیام
source